الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

888

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

* * * قهوه‌اى كه در جام مانند آب شدن ذرات ريز طلا در نقره است . پس هرگاه خروس آن را ببيند مىگويد : چشمان من به قربان تو باد ( چشمان خروس همانند همان طلا مىباشد براى همين آن‌ها را فدا مىنمايد ) . 2232 - دست فضل لفضل بن سهل يد * تقاصر عنها المثل فباطنها للغنى * و ظاهرها للقبل و بطشتها للعدا * و سطوتها للأجل ( ابراهيم بن عباس صولى ) * * * براى « فضل » پسر « سهل » دستى است كه نمىتوان براى آن تشبيهى آورد و نمونه‌اى براى آن وجود ندارد . پس باطن و داخل آن براى ثروت و بخشندگى است و بيرون آن براى بوسيدن مىباشد . و سختگيرى و جنگاوريش براى دشمنان است و عظمت و بزرگيش براى مرگ و مردن . 2233 - مؤذّن و مؤذن في حبّه * أنا مغرم لا أصبر لما طلبت وصاله * اضحى عليّ يكبّر ( ابن عفيف ) * * * و اذان‌گوى زيبايى كه من در دوستى او بسيار بىطاقت هستم و نمىتوانم صبر نمايم . وقتى خواستم كه قرارى بگذاريم شروع به تكبير گفتن كرد و بر من اللّه اكبر گفت . 2234 - رسّام رسّامكم قلت له * بك الفؤاد مغرم قل لي : متى تذيبه * فقال حين أرسم ( ابن عفيف )